حسرت

الهی گاهی نگاهی

همیشه هم قافیه بوده اند، سـیب و فریـب!
 

همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم 


سیـــــــب 


و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ 


تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 14:11 توسط حسرت | |

ﺳﺒﮏﺗﺮ ﺷﺪﯾﻢ
ﺍﻣﺎ
ﺑﺎﻻ ﻧﺮﻓﺘــﯿﻢ ﺩﯾـﮕﺮ
ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺵﻣﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪ
ﺑﺎﻝﻫﺎﯾــﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

نوشته شده در جمعه بیست و یکم آذر 1393ساعت 16:29 توسط حسرت | |

نوشته شده در شنبه یکم آذر 1393ساعت 7:14 توسط حسرت | |

 

 

عشق درد دارد ، زندگی درد دارد ، سرطان هم درد دارد...
چه اشکالی دارد گاهی پا به پای رویاهایمان پرواز کنیم؟
حتی اگر هیچگاه به حقیقت نرسد.....
مگرما نمیتوانیم عاشق باشیم .....!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 9:5 توسط حسرت | |

نوشته شده در یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 11:33 توسط حسرت | |

گمشده این نسل: اعتماد است نه اعتقاد... اما افسوس که نه بر اعتماد اعتقادیست! ونه بر اعتقادشان "اعتماد

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 10:15 توسط حسرت | |

نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 2:2 توسط حسرت | |

سنگين كام مي گيري ..
گم كردن خاطراتي كه پي اش ميگردي تقصير ريه هاي تو نيست !
دود كن كساني كه باعث سنگيني كام سيگارت شده اند...
آنها لياقت آن خاطرات را ندارند ..

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 18:39 توسط حسرت | |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﻭﻧﮕﯿﺖ ﻭ ﺧﻞ ﺑﺎﺯﯾﺎﺕ
ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ
ﻭ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺑﮕﻪ:
ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺧﻞ..... ﻋﺸﻖ ﻣﻨﻪ

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 10:49 توسط حسرت | |

 

آهـــــای غــــریــــبــــــــه...
مـــنـــــم آن آشــــنـــای دیـــــــروزت....
میدانی امروز چه روزیست؟ پــــنـــــجــــشــــنــــــبــــه..
آنقدر مرام داری که کامی از سیگارت را به یاد باهم بودنمان دود کنی؟
جرعه ای از پیک مشروبت را با یادش بخیری ساده بنوشی؟
قبل نوشیدن مشروب،فاتحه ای بخوان برای دلم که مُرد،فاتحه ای بخوان برای احساسی که کفن بر تن کرد و برای لب خندانی که بوی کافور گرفت...
فاتحه ای بخوان برای مــــنــــی که درگذشت!

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 20:57 توسط حسرت | |

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 9:38 توسط حسرت | |

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 8:53 توسط حسرت | |

تا همیشه..
دلم طوفانیست..
برای با تو بودن،
برای دیدار.
و من چشم به راه..
چون موجی...
كه براي بوسیدن لب ساحل تشنه است و بی قرار،
و چون به ساحل رسيد نيست شد....

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 18:24 توسط حسرت | |

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1392ساعت 13:50 توسط حسرت | |

نه دست خود من نیست باید به تو برگردم
دنیارو نمی دونـم من دور تو می گــردم
با فکــر تو می خوابــم از فکر تو بیـدارم
نه دست خود من نیست حسی که بهت دارم

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1392ساعت 12:1 توسط حسرت | |

به دریا شکوه بردم از شب دشت
وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت
به هر موجی که می گفتم غم خویش
سری میزد به سنگ و باز می گشت !

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 12:45 توسط حسرت | |

 
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 8:7 توسط حسرت | |

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 7:14 توسط حسرت | |

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 22:42 توسط حسرت | |

سکوتم را
مدیونه تجربه هایم هستم
اخر فهمیده ام
وقتی دلم گرفتست نباید به هیچ کس اعتماد کنم..

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392ساعت 7:15 توسط حسرت | |

 فکرمی کنید تفاوت های فاحش بین فورواردهای کلاسیک زمان شما و مهاجمین امروزی چیست؟

سرعت, قدرت بدنی, کمبود استقامت, تکنیک, تاکتیک, تعصب, هوش و زیرکی, شم گلزنی و شناخت حریف گوشه ای از تفاوت های بازیکنان دیروز و امروزیست.مخصوصا باید روی تعصب خیلی تکیه کنم. فورواردهای امروزی حتی برای عشق به طرفداران هم مایه نمیگذارند که حداقل به عشق اونا بازی کنند.   خیلی بی تفاوتند و این مشهودترین اصل این تفاوت هاست.

 

٢) دلیل موفقیت باشگاهی مثل تاج در چه بود و باشگاه تاج اونروزها چگونه اداره میشد؟

یکپارچگی تیمی یکی از ارکان های مهم در هر تیمیست. رفیق بودن با هم تیمی هات. یعنی ١١ بازیکن هماهنگ با هم هیچوقت بازنده نیستند.همبستگی و وابسته بودن بازیکن ها به همدیگر همیشه کار سازه و به تیم کمک میکنه. قهرمان شدن در ایران انقدر ها هم مشکل نیست تا قهرمانی در خارج از ایران که متاسفانه ما اینروزها دیگر حرفی در اسیا برای گفتن نداریم و در رده ٧, ٨, ٩ اسیا بازی میکنیم و این درد اوره. تیمسار خسروانی پایه گزار باشگاه تاج عاشق تیمش بود و از همه لحاظ روی این تیم تعصب خاصی داشت و دوست داشت همیشه تیمش برنده باشه و هیچ جیز دیگری رو نیز قبول نمیکرد جز قهرمانی. اگر حتی یک بازی رو میباختیم میگفت پس جواب طزرفدار هارو چی باید بدم؟برای همین خسروانی مدیر بسیار موفقی بود و باشگاه تاج موفقیتش رو مدیون زحمات تیمساره. اینجا هم جا داره که از ایشون برای تمامی زحماتی که برای من کشیدند تشکر کنم. مدیر کار امد و با تعصبی داشتیم.   .

٣) اگر قرار باشه که شیوه, فرم و استیل بازی خودت رو با یک بازیکن داخلی و یا خارجی مقایسه کنی, با کدوم بازیکن قیاس میکردی و چرا؟

این سوال خیلی سختیه. اما میتونم بگم اگر قرار به قیاس باشه من کوین کیگان انگلیسی رو انتخاب میکنم.کیگان بازیکن با سرعت, جنگنده, سر زن, گل زن, کوچک اندام, با تعصب و جنجالی. (مژدهی با لبخند میگه), البته موهای بلند و فرفری رو هم فراموش نکنید.ولی او کجا و ما کجا...

 

٤) سه تا فوروارد از تیم ملی در طول تاریخ نام ببر که از بازیشون لذت بردی و دلیلش رو توضیح بده.

اول و بدون تردید زنده یاد حمید شیرزادگان!عاشق این بازیکن و استیلش بودم. حتی نمیشد که یک بازی شاهین رو بخاطر دیدنش از دست بدم و عشق فوتبال رو از حمید خان دارم.یادش بخیر در یکبازی دو بار مصطفی عرب رو چنان دریبل زد که همه دم گرفتیم: شیری عربو برقصون!دومین بازیکن سردار قلیچ بود که احتیاج به معرفی نداره. بهترین بازیکن تاریخ فوتبال ایرانه. سومین بازیکن هم اقای جلال طالبی میباشد که دو سال بهترین بازیکن ایران بود و اگر مصدوم نمیشد چی میشد!

 

٥) فکر میکنی مشکلات اساسی تیم ملی "امروز" چی هست و چگونه میشه این مشکلات رو برطرف کرد؟

منظورت فوتبال پوشالی امروزه؟فوتبال جرقه ای, بی ثبات, بی پایه, بی تجربه, بی کاردان, بی خیال, بی سرپرست, بی بنیه, بی شکل, بی شیوه, بی تاکتیک, بی هدف, بی تحرک, بی مایه و مهمتر از همه بی تعصب؟به نظر من فوتبال امروز فقط برای سرگرمی مردم هنوز هست و دیگر هیچ. این فوتبال که اصلا پایه نداره. امروز مهدوی کیا و کریمی هم از این فوتبال رفتند. شما دو تا بازیکن به من معرفی کن که بتونه جای اینارو بگیره؟فوتبال از جوونهای با استعداد شروع میشه که بهشون میگن پدیده. شما توی این چند سال اخیر پدیده دیدید؟با این فوتبال بی پایه و بی اساس فقط باید نشست و منتظر بود. خیلی کار ها باید انجام بشه که نمیشه. متاسفم.

 

٦) اگر مسعود مژدهی امروز فوتبال بازی میکرد کجا دوست داشت "لژیونر" بشه و برای چی؟

فقط اسپانیا!در المان, انگلیس و یا ایتالیا خیلی خشن فوتبال بازی میکنند و به بازیکن حریف اجازه بازی نمیدن. ولی در اسپانیا راحت میشه بازی کرد و موفق هم بود. بطور مثال تمام بازیکنانی که در انگلیس موفق نبودند در اسپانیا گل کردند و ستاره شدند.

 

٧) به نظر شما چه چیزی باعث موفقیت رایکوف در تاج بود؟ لطفا توضیح بدید.

زنده یاد رایکوف یک انسان بود. خوش قلب و دلسوز. برات میمرد چون میدونست براش تب میکنی!پنج دقیقه که نگاهت میکرد میفهمید که تو فوتبالیست شدنی هستی یا نه. پدیده شناس بود و همیشه بدنبال جوانگرایی بود که بهشون دور برده. میگفت وقتی پیراهن تاج رو پوشیدی کاری کن که من هیچوقت نتونم اون رو از تو بگیرم. یعنی دست خودته که فیکس تیم بشی و نه دست من.رایکوف روانشناس معرکه ای بود. موقعی که بد بازی میکردی تحویلت نمیگرفت که برات درس بشه. من عاشق این بودم که بعد از بازی به زبان یوگوسلاو و البته به شوخی به من فحش میداد, من رو بغل میکرد, میبوسید و میگفت امروز عالی بازی کردی. این من رو تشویق میکرد برای بازی هفته بعد که دوباره همینکار رو انجام بدم و رایکوف بیاد سراغم و روحیه بده.خصوصیات واقعا فوق العاده ای رو داشت. هر وقت بهش میگفتم که مرحوم اسداللهی من رو کشف کرد, داد میزد و میگفت من تو رو یک بازیکن بزرگ کردم و نه اون. وی خواسته اش رو به تک تک بازیکنان میگفت و ما انجام میدادیم. اگر میدید که درست انجام نمیدی میکشیدت بیرون. واقعا حرفه ای بود. از پدیده های رایکوف میشه از زنده یاد ناصر حجازی, غلامحسین مظلومی, حسن روشن, خاکسار تهرانی, خودم و خیلی بازیکنان دیگه نام برد.

 

٨) بهترین مدافعی که توی زندگیت باهاش روبرو شدی چه کسی بوده؟ توضیح لطفا.

پحسین کازرانی, نصرالله عبداللهی, و سهام میرفخرایی. من همیشه با این ٣ بازیکن مشکل داشتم چون من تو من بازی میکردند و به من اجازه بازی نمیدادند. هر سه تاییشون من رو کاملا مهار میکردند ولی در مقابل کازرانی همیشه به پاس گل زدم چون فقط دنبال فرصت میگشتم و ازشون بهترین استفاده رو کردم. البته در مقابل عبداللهی و میرفخرایی هم مجموعا ٤-٥ تا گل زدم ولی اونها در طول بازی من رو عذاب میدادند.یعنی ٨٥ دقیقه از بازی مال این سه بازیکن بود و پنج دقیقش مال من که زهر خودم رو بریزم

 

٩) هر فوتبالیستی قبل از به شهرت رسیدن با یک "جرقه" جلو افتاده و شناخته شده. اون جرقه برای شما در زندگی ورزشیتون کی بوده؟

جرقه من زنده یاد اسداللهی بود. در زمین خاکی عباس اباد در مقابل تیم اندرانیک اسکندریان بازی میکردم و دور زمین حد اقل ٧٠٠ تا تماشاگر بود. جناب اسداللهی از اونجا رد میشده که جمعیت رو میبینه و صبر میکنه تا بازی دو تیم رو تماشا کنه. بازی که تموم شد من رو صدا زد و بعد از کمی صحبت به باشگاه پاس دعوتم کرد. ١٦ ساله بودم و ٦ یا ٧ تا بازی برای پاس انجام دادم و سال بعدش و در ١٧ سالگی با تاج قرارداد امضاء کردم!

 

١٠) از باشگاه شاهین بگو!

خیلی ها این رابطه بین شاهین و مسعود مژدهی رو نمیدونند و باید خیلی جالب باشه.

من مکتب شاهین رو خیلی دوست داشتم و همونجوری که اشاره کردم بازیکن محبوبم هم حمید خان شیرزادگان بود. شاهین رو تشویق میکردم بخاطر اسطوره هاش. محمدی, شیرزادگان, جاسمیان, پور جانکی, دهداری, بهزادی, برومند و خیلی های دیگه. یک بازی بااصفهان بود و اصفهانی ها شعار میدادند: اصفهان نصف جهان. من چهار تا پله بالاتر از ممد بوقی و روبروش نشسته بودم که یک دفعه با هم دم گرفتیم: اصفهان نصف جهان, اگه شاهین نباشه!

اقایی که شما باشید یکهو ممد بوقی و روبروی جایگاه همه از جا بلند شدند و نصف استادیوم شروع کرد این شعار رو تکرار کردن. شبش انقدر خوشحال بودم که وقتی رفتم خونه مادرم فهمید رفتم امجدیه و تنبیهم کرد. گفت چه جوری رفتی و من گفتن با دوچرخه. فریاد زد چه جوری رفتی تو؟ از رو دیوار با دوجرخه؟

نادر جان حالا خودت حساب کن که یک شاهینی دبش و اصیل در بچگی چگونه یکروز تبدیل میشه به متعصب ترین بازیکن تاریخ باشگاه تاج؟

همش انگیزست دوست من. همش انگیزست!

یک خاطره برات تعریف کنم. یکروز با پرسپولیس بازی داشتیم و من تصمیم گرفتم با ماشین نرم امجدیه. هر چی منتظر تاکسی شدم خبری نشد و کم کم داشت ترس برم میداشت که به بازی نرسم.

یکهو یک ماشین جلوم ترمز کرد و گفت اقای مژدهی امجدیه میری؟ من جواب دادم بله و سوار شدم. خلاصه کلی ایشون از بازی من تعریف و تمجید کرد و من لذت بردم ولی دیگه طاقات نیاوردم و گفتم: جناب شیرزادگان من اگر امروز فوتبالیستم بخاطر عشق به شماست. اگر امروز تحفه ای شدم دلیلش شما بودید. و خلاصه تا امجدیه کلی گل گفتیم و گل شنیدیم. بعد هم با هم از در جایگاه رفتیم تو چند نفری که ما رو با هم دیدند تعجب کردند. خواستم دستشون رو ببوسم که اجازه ندادند و فقط به من گفتند مسعود جان امروز گل نزن. من گفتم جناب شیرزادگان امروز و بخاطر ملاقات با شما یکی از بهترین روزهای زندگی ورزشی منه ولی ما ٢-٠ بازی رو میبریم.

مرحوم شیرزادگان لبخندی زد ولی هیچ جیزی نگفت. فکر کردم میخواد کرکری بخونه ولی با نگاهش به من گفت موفق باشی.  نادر جان ما اونروز بازی رو ٢-٠ بردیم. و این اخرین باری بود که من الگوی فوتبالم رو دیدم. روانش شاد!

 

١١) ایا مسعود مژدهی بازی خداحافظی داشت؟ اگر نه بگو که دوست داشتی چگونه از فوتبال خداحافظی کنی.

با افتخاراتی که با باشگاه تاج داشتم مخفیانه کارم رو تموم کردم و اومدم امریکا. نه. بازی خداحافظی نداشتم و اعنقادی هم به این کار ندارم. یاد اوری همه خاطرات, بچه ها, باشگاه و خیلی چیزهای دیگه رو نمیشه با ٢ یا ٣ ساعت بازی فراموش کرد.

بازی خداحافظی و وداع با خاطراتت و ١٠-١٥ سال بازی با کسانی که همیشه پشتت بودند و باهات خنده کردند و اشک ریختند احساس خیلی بدیه و هیچوقت فراموشت نمیشه. از این که بازی خداحافظی نداشتم خوشحالم. هزاران روز زندگیت رو چگونه میتوی تو چند ساعت خلاصه کنی؟محاله!

 

١٢) چرا بازیکنان تیم ملی امروزی مثل زمان شما از جون مایه نمیگذارند؟

این دیگه امروز در تمام دنیا رایجه که فوتبالیست ها برای تیم ملیشون از جون مایه نمیگذارند. همه حرف ای هستند و نمیخوان اسیب ببیند. ولی در مورد اینکه چرا در ایران اینجوریه باید از خود بازیکن ها این سوال رو کرد و من جوابش رو نمیدونم.

انها باید بدنند که پیراهن تیم ملی افتخاره. شاید اینا افتخار نمیکنند وگرنه چرا توی زمین اینقدر بی تفاوت و بی تعصبند؟

گاهی اوقات یه جوری به داور نگاه میکنند که پنداری میگن زودتر سوت رو بکش بریم سر کار و زندگیمون چون امروز حالش نیست.

فوتبال امروز ایران تاسف اوره!

 

١٣) و مسعود مژدهی در چند جمله!

اولین بازیکن ایرانم که موهاش رو بلند کرد اونم فرفری.

اولین بازیکن ایرانیم که شماره ١٣ رو پوشید.

اولین بازیکن ایرانیم که با داور کل کل کردم.

متاسفانه بخاطر من اولین بار تماشاگران شعار شیر سماور رو ابداع کردند.

اولین بازیکن ایرانی هستم که بعد از هر گل میرفتم طرف تماشاگران حریف و تحریک میکردم!

اولین بازیکن ایرانیم که در سن ١٦ سالگی در یک تیم بزرگ در ایران توپ زده.

اولین بازیکن ایرانیم که سه دوره در تیم ملی جوانان توپ زدم.

و به قولی: ای یار ای یار, مسعود مژدهی. یار وفادار, مسعود مژدهی. گلزن قهار, مسعود مژدهی. جنگنده ی تاج, مسعود مژدهی. اصالت تاج, مسعود مژدهی. ابهت تاج, مسعود مژدهی...اینم شعاری بود که طرفداران تاج برای من میخوندند. جا داره که از همشون از اینسوی اقیانوس تشکر کنم!

 

 منبع  : جهان ورزش ُ،نادرخان جهانفرد


نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 23:15 توسط حسرت | |

مادر: همه نمیشن مادر. هر کی آدمو واسه وجود خودش می‌خواد. رفیق، آدم، زن، اولاد، همه.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392ساعت 7:52 توسط حسرت | |


نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 9:4 توسط حسرت | |

 
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 21:42 توسط حسرت | |

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 11:23 توسط حسرت | |

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 11:19 توسط حسرت | |

 

چشـم زیبای تـو چـون جـام شرابست مرا

مهر و عشقت به دلم عطر و گلابست مرا

خـال زیبای کنار ِلـب ِچـون غـنچه ِتـو

نقـطه اوج بـر اشـعـار ِکـتابـست مرا

مـوج گیسـوی ِبلندت چـو به حـرکت آید

کـشتی عشـق ببین، بـر سـر ِآبـست مرا

گـرمی ِبوســه ِلبـهای ِتـو مدهـوشـم کـرد

این چه رویا و چه پرواز و چه خوابست مرا

چشـم را بـاز کـنم قـامـت ِسـروت بیـنم

چو برقصی تو، دلی پُر تب و تابست مرا

مـن گـرفتار ِکمـند ِخـم ِابـروی ِتـوام

نرهـانـم، که بـدام تـو شـتابست مرا

نیـزه ای در دلـم افـکـند نـگـاه ِمسـتت

که به زخـمش اثر از شَهد و شرابست مرا

قصـه ِعشـق ِتـو بر مـن چـو معمّا باشد

سِـرِّ ِاین راز تو بُگشا، نه جوابست مرا

چـون گُشائی در ِدروازه ِقلبت به دلـم

قبله ام سوی تو گردد که ثوابست مرا

گـر بـه دیـدار مـن آیـی غمـم از دل برود

کـه به شـوق ِقدمـت چشـم پُر آبست مرا

پس بیا تاج سـرم بر سـر من سـایه فکن

زنـدگی بی تو سـراسـر چو سـرابست مرا

علی مولودی
 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 9:47 توسط حسرت | |

 

استاد قاسم جبلی عزیزم هم رفت

نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 12:26 توسط حسرت | |

 

تنگ غروب پاییزه رنگ هوا گرگ و میشه
ای خدا این دل کی امشب
از غم و غصه وا میشه
شب سر راهه باز دیگه دیره
آفتاب از کنج افق داره میره
آسمون باز با چراغ ستاره
انتظار من ? داره
اون که رفته دیگه بر نمی گرده
شاید تو قلب کسی خونه کرده
او مهتاب شبونم بود او ارامش جونم بود
او رنگ گل مینا بود همراز من تنهابود
شب سر راهه باز دیگه دیره
آفتاب از کنج افق داره میره
آسمون باز با چراغ ستاره
انتظار من ? داره
اون که رفته دیگه بر نمی گرده
شاید تو قلب کسی خونه کرده

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 11:51 توسط حسرت | |

 

 

نكن زلفاتو شونه

كه شونه پره خونه

براي دل رسوا

نكش خط و نشونه

دل من توي اون زلف سيات خونه گرفته

چرا خونه دلو شونه به دندونه گرفته؟

مگه جا براي مرغ دلم تنگه تو بوستون؟

كه خونه توي تاريكي ويرونه گرفته

قرمز شده رنگ و روي شونه

آهسته بزن كه غرق خونه

چسبيده به دنده هاي تيزش

موي سيه تو دونه دونه

هي شونه نزن بر سر زلفون قشنگت

ترسم شكني شيشه ئ دل را تو به سنگت

روزي كه جووني تو را تنها ميزاره

طوفان زمونه برات مو نميزاره

بر زلف سياهت ميزنه نقش سفيدي

از چشم خودت بين ز جهان هر چه كه بيني

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت 9:31 توسط حسرت | |


آخرين مطالب
» سيب و فريب
»
» سرطلائي هم رفت .....
»
»
» گمشده ..
» طریقت
» کــــــــام
»
» ‏من و سیگارم‏

Design By : RoozGozar.com